ميرزا قهرمان امين لشكر
84
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
و امروز جواب تلگراف كه از جنابان امين الدوله و مخبر الدوله كه از تفليس رسيده بود دادم ترجمه كردند . ترجمه از اين قرار است . « تلگراف به خط فرانسه بود . از تفليس به تبريز . امين لشكر - سفارشات به عمل مىآيد . على و عليقلى » . روز سهشنبه 20 شهر رمضان المبارك اودئيل 1306 امروز بعد از آنكه از خواب برخاستم حاجى فضلعلى خان سرتيپ پسر مرحوم حاجى ميرزا صادق خان آمد كه نواب محمد حسين ميرزاى ميرآخور منزل او هستند ، مرا هم دعوت كرد ، به آنى شستشوئى كرده آنجا رفتم . پنج ساعت به غروب مانده بود . نواب محمد حسين ميرزا چون سفرى بودند روزه نبودند . ناهار حاضر كرده بودند . به من هم تكليف كردند ، ولى من نخوردم . روز هم گذشته بود . شاهزاده ناهار خوردند . فضلعلى خان با ايشان هم همراهى كرد . شاهزاده قدرى از اشعار تركستانيها خواند . تتبع خوبى از اشعار دارند و دو روز ديگر از راه مراغه خواهند رفت به طهران ، و يك ساعت به غروب مانده شاهزاده رفتند و من آمدم منزل خودم نماز ظهر و عصر را بهجا آوردم . آدمها هيچيك اينجا نيستند . خواستم كه افطار را تحقيق كنم حاضر كردهاند ، از ناهار منزل حاجى فضلعلى خان امروز يكى دو سه لقمه از كوتلت و غيره برداشتم فرستادم براى افطار در جزو افطارى كه . . . « 1 » شام حاضر نمايند . و فرستادم دلاك بياورند ريش و زلف مرا اصلاح نمايند . از قرار تقرير روز حاجى فضلعلى خان در روزنامههاى فرنگستان در فقرهء اجازهء راهآهن و رود كارون و غيره كه روسها رنجش دارند پنج تكليف به ايران كردهاند و اعليحضرت همايونى روحنا فداه كه سفر تشريففرما شدهاند امروز گويا در مسكو باشند . به تاريخ شب چهارشنبه 21 شهر رمضان المبارك اودئيل 1306 آردل [ را ] فرستادم منزل جناب مستطاب امير نظام دام اقباله كه تحقيق نمايند كه هستند يا نه ؟ جواب آوردند كه اسب ايشان را حاضر كرده بودند كه منزل نواب شاهزاده محمد حسين ميرزاى مير آخور بروند . و حاجى قاضى اروميهاى آمده خيلى دلتنگ و
--> ( 1 ) - يك كلمه ناخوانا .